|
بحث های من و بهشاد !!همهء نوشته ها - اتفاقات و شخصیتهای این وبلاگ کاملاً تخیلی و غیر واقعی هستند!! |
|
چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ الو؟
یکی از خواص مهم تفکر به مرگ اینه که اولویت ها رو برای آدم مرتب (sort) میکنه. یهو زندگی خیلی ناگهانی واضح میشه و کلاف سردرگم افکارت رو به شکل یک درخت هرس نشده میبینی که معلومه کدوم شاخه هاش قرار نیست پخی بشند! مرگ یه دوست خیلی رک و زبله که هر وقت گیر کردی بهتره یه زنگی بهش بزنی! پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ سکوت!
- خیلی وقته دیگه با هم حرفی نمیزنیم. خبریه؟ با کس دیگه مشغول مکالمه ای؟ - نه! - پس چته؟ - نمیدونم. حرفم نمیاد. حتی با تو. شاید فکرم کاملاْ گرفتار روزمرگی شده. روزمرهء من هم حالا فقط شامل کار میشه. اگه بخوای میتونیم راجع به رادار هارمونیک و نوشتن درایور سخت افزارهای مخابراتی گپ بزنیم! - نه متشکرم. ولی فکر نمیکنی مشکل همینه؟ زندگیت محدود شده به یه سوراخ کوچیک. - هوم... شاید. اما اولویت بندی فعلی میگه باید اول از مسابقهء موشها بزنم بیرون، بعد جوش ابعاد دیگه ام رو بزنم. - حالا این برنامه چطور داره پیش میره؟ - افتضاح! -........! - دِ خوب همینه که نمیخوام باهات حرف بزنم دیگه. حال آدمو می گیری... سهشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧ مرد ایرانی فصل 1 اپیسود 1
دههء ۵٠: مرد ایرانی در فکر آزادی و قدرت است. زنش بهترین زن دنیاست و عاشق اوست ولی حس میکند بعد از تولد دختر دومشان مرد ایرانی کمی نسبت به او سرد شده. با پارتی بازی مدیر یک شرکت خصوصی شده و وضعش بد نیست. مرد ایرانی حس میکند اطرافیانش و بخصوص همسایگانش به او حسادت میکنند. دههء ۶٠: مرد ایرانی در فکر کمبود و جنگ است. او هر شب به اخبار بی بی سی گوش میکند و از فردا بیم دارد. او با اولین عشقش در دانشگاه ازدواج کرده ولی حالا عاشق پسر ١٠ ساله شان است. زنش بیخوابی دارد و آرامبخش میخورد. مرد ایرانی به زندگی شوهر خواهرش حسادت میکند و از درآمد مطب راضی نیست. دههء ٧٠: مرد ایرانی در فکر آزادی و قدرت است. او با دو دختر دوست است ولی هیچکدامشان چنگی به دل نمیزنند. او از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شده و هنوز با پدر و مادرش زندگی میکند. مرد ایرانی در فکر اینست که با یکی از همکلاسیهای گذشته اش یک شرکت مشاوره تشکیل بدهند ولی پدرش حاضر نیست به او سرمایه بدهد. پراید سفید مادرش را سوار میشود و به همه میگوید که عازم کاناداست. دههء ٨٠: مرد ایرانی در فکر کمبود و جنگ است. او با دختری چینی در تورونتو زندگی میکند و هنوز گاهی به زن سابقش فکر میکند. او سی و هفت مدرک تحصیلی - دو ممیز بیست و پنج صدم شغل و سیصد و چهارده دوست خیالی دارد. مرد ایرانی هر شب وبسایت های خبری را میخواند و اخبار اقتصادی را دنبال میکند. مهمترین نگرانیهایش افت قیمت مسکن و وضع آب و هوا هستند. مرد ایرانی همیشه مشغول برنامه ریزی برای آینده است. هیچوقت: مرد ایرانی در فکر تربیت نسل آینده است. او از خودش مطمئن است و به راحتی با اطرافیانش ارتباط برقرار میکند. او از اشتباهات نسل قبل درس گرفته و نفع جمعی را به نفع خودش ترجیح میدهد. مرد ایرانی در زمان زندگی میکند و از نیمکرهء راستش هم کار میکشد. مرد ایرانی از زندگیش راضی است.
سهشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦ آینده قسمت ۱
یه سری ویدئو هست که اگه سرتون به تنتون میارزه باید ببینید! و پیشنهاد امروز:
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٥ ق.ظ توسط بهشاد dGhttp://www.youtube.com/watch?v=5KdOPY1Iqiw ضمنآْ تا کامنت نخونم از قسمت بعد خبری نیست! سهشنبه ٧ آذر ۱۳۸٥ نسل سومی ها
آخی! دوست داشتم: http://www.bbc.co.uk/persian/multimedia/story/2006/11/061128_ag-gnext-behnoud-glx.shtml ولی جدای شوخی چه بلایی سر ایران اومده؟! دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥ من هنوز زنده ام..
از خستگی نای خوابیدن ندارم و به اندازهء یک سال برای این هفته کار دارم.. صرفاْ امیدوارم ایران خوش بگذره.. راستی یه دوکلمه حرف حساب از احمد پورنجاتی خوندم، شما هم بخونین: جمعه ٢۸ مهر ۱۳۸٥ ارتباطات نوين
نمیدونم شما هم همین وضع رو دارید یا نه ولی فکر میکنم نگه داشتن روابط اجتماعی شدیداْ سخت شده! از چند هزار فک و فامیل و دوست و رفیق و آشناهایی که داشتم الان به زور شاید با ۳-۴ نفرشون در تماس باشم... اونهم بسیار به ندرت. فکر کنم بهتره ابزارهای مخابراتیمو بذارم کنار یه مدت.. موبایل و اینترنت و ایمیل و مسنجر به لعنت شیطون هم نمیارزند! فقط خیالم راحته که اگه بخوام یا بخوان میتونیم در تماس باشیم! پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٥ ور ور
- ميگم چرا نميری يه جای گرمتر و ارزونتر زندگی کنی؟ مثلاْ اسپانيا، برزيل، کلمبيا، يا حتی يه جزيرهء کوچيک؟! پول راحت، زندگی آسون، محيط خوب، آفتاب، .. - خوب! بسه ديگه! - تنبليت مياد، نه؟ - برعکس. فکر ميکنم لازمه.. بالاخره اينهم ميگذره.. - چه دليلی داری؟ - هيچی! مگه واسهء بقيهء کارام دليل داشتم يا اگه داشتم مشکلی ازم حل شده؟ وقتی حساب و کتاب ميکنم بدتر هم ميشه! با يه دخالت خارجی همه چی بهم ميريزه و من با چنگ و دندون سعی ميکنم اوضاع رو کنترل کنم و دست آخر باز چند سال از عمرم رو تلف شده و تيکه پاره پيدا ميکنم و .. روز از نو ! پس چه مرضيه؟؟ - مطمئنی داريم راجع به يه چيز بحث ميکنيم؟! - آره. تعداد نيروهای کنترل کنندهء زندگی ما بطرز ابلهانهای رشد کرده و تبديل شديم به يه مشت عدد. ميخوام بذارم سيستم خودش مسيرشو پيدا کنه.. اعصابمو خراب نميکنم، ديد کليام رو از دست نميدم، هيچکس و هيچ چيز هم ديگه نميتونه منو اون طور بهم بريزه. - پس فايدهاش چيه؟ - فايدهاش رو آخرش ميشمرند. - آخرش دست خودته! - نه اونقدرها که فکر ميکردم... - خسته شدی داری وا ميدی که غر غر کنی! فکر نکنم مشکلت با کمی رنگ سبز حل نشه! - هه هه.. بديهيه! پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ نون تُست!
-تمرکزم رو از دست دادم! -جداْ؟! -آره. در يک زمان ميخوام به پونصدتا چيز فکر کنم و شونصدتا کار رو با هم بکنم و هوفتصدتا حرف بدردبخور هم بزنم! روزها همه مثل هم به فواصل ۳۰ ثانيه ای تقسيم شدن که هيچ دوتاييشون به يه موضوع ثابت اختصاص پيدا نميکنه.. آخرش هم با فکری سنگين از کارهای نيمه کاره يه ۳-۴ ساعت کابوس ميبينم تا باز همهء اون کارها رو پهن کنم روی ميز! -کرهء خيلی کم روی يه تُست خيلی بزرگ؟! -نه! اون مثال مال عمر جاودان بود اين کاملاْ برعکسه! -مثال؟؟ نه بابا! صرفاْ گشنمه! سهشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ کلاغٍ الاغ!
اين ابراهيم نبوی هم ظاهراْ به شدت جوش آورده! بخونيد همه دارند به حالمون روضه ميخونند ولی خودمون داريم بشکن ميزنيم! چه مرگمونه؟؟ اميدواريم قصهء خدا که از بچگی تو گوشمون ميخوندن واقعيت داشته باشه و به زودی همه چی درست بشه و قصهء ما هم به سر رسيد، ما هم بريم تو خونهء کلاغه زندگی کنيم! خودٍ الاغش که عقلش نرسيد بره تو خونش زندگی کنه!! سهشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٥ ISLAM WARS ! The Thrill-ogy !!
Guys Guys.. Check This Out, I got the whole and real story behind all this Nuclear-Gate crap... and it goes like this: Part 1: The Dark Lord USA nukes Natanz ! At that moment an Iranian Top Mulla smile silently in a deep bunker somewhere in North Pole.. "YA MAHDI!" and flips a switch! Thousands of Giant Nuclear-Powered Spider Robots (prob. shaped like the Islamic Republic's Emblem) emerge in different places on the planet, blasting the infidel armies from NewYork to Shanghai, with Vaporizing Beams and Faster-than-Light Missiles! The world armies surrender and the Democracy-Preaching Self-Righteous Consumer-Marketted Energy-Gobbling Leaders of the "so-called free world" flee into the smoking suburbs being hunted by bearded Hezbollah men. Israel, United States, United Kingdom all lay in ruins... And then ... Da dadada da, Da dadada da, ... <Star Wars Theme Plays with a Powerful Bass>... A Spaceship descends from the space, and lands magnificently on top of the Ka'be (which as a cube fits nicely into the landing base, dust and electrical discharges, think Lucas Arts special effects). The landing panel opens and thousands of uniformly-cloned soldiers with beards and chafyeh and XK-47's (the space standard issue!) come running out and form a neat pathway in front of the ship. Through fog and smoke a black figure appears wearing a black hood, camera looks through the new arrival's eyes onto the millions of crowds.. <Heavy Breathing Sound inside the hood>.. The crowd bows down in a tsunami and hails: "YA MAHDI!" End of Part 1 پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤ تحليل فيزيکی!
امروز BBC Persian يک مقاله از این سبک اظهارنظر - جوابهای کوچک و سرراست, بدون ذکر دلیل یا دلایل - معمولاً در موارد زیر اتفاق ميافتد: رفتار جمهوری خواهان ایالات متحده در قبال ایران کاملاً واضح و هدفدار است و همینطور نقشی که E3 این بار بعهده گرفته (بازدارندگی فعال سیاسی) به کمک کابینهء آقای بلر که مثل دفعهء پیش مدیریت بحران را در دست دارد. حتی احمدی نژاد و غيره هم چيزی شبيه به استراتژی دارند.
چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٤ دست گرمی..
جالب بود!
یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٤ درجهء آزادی
خب دوهزار و شيشتون مبارک. قبلی که فوقالعاده تخمی بود، ببينيم اين يکی چه گلی به سرمون ميزنه! مدتيه بالکل از بشريت کناره گرفتم. انقدر خوبه: ميتونی فکر کنی، ميتونی فکر نکنی، ميتونی راجع به هرچی دلت خواست حرف بزنی، و ميتونی راجع به هرچی دلت خواست بشنوی... اصولاْ درجهء آزادی آدم بالا ميره! Zurich Axioms ميگه که بازار رو نميشه پيشبينی کرد و هرکی ميگه ميشه يا شارلاتانه يا احمق! ولی هرکار ميکنم نميتونم خودمو راضی کنم که توی Chaos زيبايی قابل توصيف نبينم! سهشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٤ بی شخصيت!
به تقليد از ليلا - ولی گفته باشم که : زر بيخوديه و اصلاْ قبولشون ندارم !!
personality tests by similarminds.com [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه يعنی همينجا My English Weblog !قديما بهتر مینوشتم :برای سرهنگ نامه بنويسيد behshad_d_god (AT) Y!(DOT)com لينک به بهشاد بهشاد I'm 92% freak!! امير اسی چنين کنند بزرگان دلتنگستان Crowned with Leaves مبهم و نامعين درنای من احمد انوری آخرین وسوسه هشت و نيم روزبه پورنادر روزنگار تهران اينجا فرانسه همه چيز خاکستری فارنهایت 1979 غربتستان لندنی هی با تو ام لعنتی! نیک آهنگ :بازديد پرشينبلاگ ![]() |
